طبیعت

طبیعت

طبیعتی زیبا از شمال

طبیعت 2

طبیعت 2

تصویری دیگر که چه زیباست

مكتب دار بزرگ

مكتب دار بزرگ كه شرح حال بانوي فداكار و مجاهد انقلاب اسلامي است منتشر شد. اين اثر كه در قالب زندگي نامه داستاني و به شيوه داستانك هاي كوتاه نوشته شده اند زندگي سراسر جهاد و مبارزه مرحومه سيده فاطمه طاهايي(سيد خاموشي) است كه انتشارات به نشر منتشر شده است. اثر فوق در بيست و […]

ادامه مطلب ...

ره يافتگان

زندگی مشاهیر تازه مسلمان شده در کتاب «ره یافتگان» حوزه/ کتاب «ره یافتگان»که به گوشه ای از زندگی مشاهیر تازه مسلمان شده در قالب مجموعه داستانهای خواندنی پرداخته از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شد. به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه» کتاب «ره یافتگان» اثری اجمالی برای آشنایی با برخی از اندیشمندان، […]

ادامه مطلب ...

شرمنده رفيق

مراسم رونمایی از کتاب « شرمنده رفیق» با حضور نویسندگان و علاقه‌مندان برگزار شد. به گزارش خبرنگار مجمع ناشران انقلاب اسلامی، در نشستی که در ایام نمایشگاه کتاب تهران در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد، میر‌شمس‌الدین فلاح‌هاشمی نویسنده کتاب، محمد‌علی گودینی نویسنده و محمد‌مهدی رسولی شاعر، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس حضور داشتند. در ابتدای […]

ادامه مطلب ...

اولين مشت

فلاح هاشمی  درباره این اثر داستانی گفت: پروژه (مجموعه روزهای انقلاب) و این سوژه (تصویب و لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی) توسط دوست گرامی آقای امیرخانی به من پیشنهاد شد. در اصل درباره این موضوع اسناد و کتاب مشخص بسیار کم و محدود است که شاید تنها و مهم‌ترین آن ها خود سخنرانی‌های امام(ره) […]

ادامه مطلب ...

گلهایی که روی دیوار خشکید

” گل هایی که روی دیوار خشکید ”  نام داستان بلندی است از که توسط نشر فرهنگ ایلیا در بهمن ماه ۱۳۹۰ منتشر شده است. داستانی کاملا بومی که شاید به نوعی به آسیب شناسی اجتماعی یک واقعه و یک اتفاق می پردازد. اتفاقی که به راحتی می تواند خانمان برانداز باشد. زندگی و مرگ […]

ادامه مطلب ...

لبخند روي ديوار

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این مجموعه در برگیرنده ۳۹ قطعه شعر با عناوینی مانند؛ “آن طرف ماسک”، “سرفه آشنا”، “هبوط عطش”، “شکستن روی دیوار”، “شوق دیدار”، “پرواز بی‌وزنی”، “فقط ده ثانیه”، “از بوی فلفل متنفرم”، “ایستاده در آب!” و “مشهورترین شهید گمنام” است. در مقدمه این کتاب با عنوان “بومی و اندوه” و […]

ادامه مطلب ...
مشاهده آرشیو

حسين

اسب سفید کنار چاه آب ایستاد. حبیبه آغوش باز کرد و حمید را سفت در آغوش گرفت. نارنج توی دست حمید قل خورد و افتاد جلوی دست های اسب. هنوز برگه پایان خدمت حمید خشک نشده بود که حبیبه آستین بالا زده بود و دختری را که حسین نشان کرده بود گرفت برایش. حمید امّا […]

ادامه مطلب ...

دو جفت چشم

خوب که نگاه می کنم می بینم که اصلا نباید می مُردم. الان روزهاست که اینجا افتاده ام کنار سنگی بزرگ که سرتاسرش لجن بسته است. پایم گیر کرده است بین شکاف دو سنگی که بوی گند می دهند. نمی دانم تا کی این دریا می خواهد بی تابی کند و مردم را از ساحل […]

ادامه مطلب ...

فصل اركيده

“می خواهم خودم را خلاص کنم”. این را به کریم گفتم. وقتی گفتم خندید. نخندید، ریسه رفت. دلش را گرفت و خودش را انداخت روی صندلی چرخداری که کنارش بود… کریم نمی فهمد. کلا آدم بی خیالی است. دنیا را آب ببرد او را خواب می برد. ولی چه کنم. در طول این سالها او […]

ادامه مطلب ...

قورباغه كوچولو

روزی در دریاچه ای کوچک و زیبا قورباغه کوچولویی به همراه مادرش زندگی می کرد. قورباغه کوچولو مدام بازیگوشی می کرد و از روی نیلوفرهای آبی شیرجه می زد به عمق آب و به مادرش می گفت: ” مامان! ببین تا کجا میرم. اون زیر زیر. دست می زنم به ریشه نیلوفرها و بر می […]

ادامه مطلب ...

فراتر از آسمان

همه چیز انگار درهم تنیده شده است. احساس رها شدگی توام با درد شیرینی در من نشسته است. سنگها و کلوخها آزارم نمی دهند. خورشید دیگر چشمم را نمی زند. به ناگاه گویی رعدی در سرم همه جا را روشن می کند و سوتی خشدار گوشم را می خراشد. می روم بالا و مثل بادبادکی […]

ادامه مطلب ...

كودكي با جليقه آبي

جلیقه آبی خیلی بهش می آمد. زن با نوک انگشتانش کودک را هل می دهد به طرف جلو. شوهر عصبانی آن سوی خیابان منتظر است. – مامان چیکال کنم؟! – مادر! این پولو بگیر بده به اون آقاهه بگو بستنی می خوام. کودک به مرد دوره گرد نزدیک می شود. – آقاهه سلام! یه بشتنی […]

ادامه مطلب ...
مشاهده آرشیو

به نگاهت سوگند

به نگاهت سوگند که دلم رد نگاهت را دید رد دستی که بسوی حرمت…! رد آن آتش و آن پای برهنه که دلش تنگ تو بود تشنه بود آب نخواست آب بر هرم عطشناک دل تو می خواست… به نگاهت سوگند که دو دست زینب روی چشمان یتیمان تو بود نگران سر بی تاب تو […]

ادامه مطلب ...

آخر چرا بر روي ني؟!

اشكي اگر جوشيده است چشمان من از داغ دي تاثير آشوب تو نيست! آري بريز پيمانه مي نام مرا عشق تو كرد آوازه اي مانده اگر سلطان عشق من تويي‘ داغت كجا آخر به كي؟ سرو تمام عاشقان! بر لب زنان بر سر زنان جايت درون قلبهاست‘ آخر چرا بر روي ني؟! چشمان آهويت حسين! […]

ادامه مطلب ...

آوازهاي لال

سکوت کرده ام! با آوازهای لال رسوب کرده در گلو… سکوت کرده ام! مثل مردمان نوع دوست که در عزای مرگ نهنگ ها ماتم گرفته اند. روزها و شب ها باران خوشه های مرگ بدون اجازه ضجه هایت… بی التفات اشک هایت… با رخصت گرگ های راه راه پوش همراه آن ستاره عجیب! رویای آبی […]

ادامه مطلب ...

خسته اي بر آب

خسته ام بر آب/ چون مردی/ رفته سفر/ افتاده به خواب…/ چشم بر رد نگاه/ بر ساحل/ که نگران دریاست…/ پشت بر خورشید/ و صدف ها اینجا چه خوبند و قشنگ/ اما من…/ نگران بغضی/ که صدایت می داشت/ نگران چشمات/ که فروغش می رفت/ نگران توام ای یار…

ادامه مطلب ...

بلند شو آقا!

در مقابل خانه ای که آقا زبانم لال/ دراز کشیده ای و دراحتضار/ پیاله های غریب/ در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم/ می لرزند…/ بلند شو آقا/ بلند شو و ببین/ که چه غریبانه سر به دیوار/ ذوالفقارت/ بغض کرده/ قامتش خمیده…/ بلند شو آقا/ کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده / […]

ادامه مطلب ...

خانه ديو

سحر آمیز شده ام و به ناگاه / سر از خانه دیو در آورده ام / چون دانه لوبیایی که از سوراخ جیب پسر بچه ای بازیگوش افتاده است…

ادامه مطلب ...

دردآگین ترین خیال باغ

خسته ایم / من اما پای یک شمشاد / روی یک نیمکت / و تو شاید / از تصویر پژمرده یک قاب / از عکسی که دیگر نیست … / ——— دارد می رود / پشت وانتی کهنه دردآگین ترین خیال باغ / این تن خسته …

ادامه مطلب ...

تمام چراغ های شهر چشمک زن شده اند…

در کوچه پس کوچه های شهر ویترین ها به احترامم کلاه از سر برمی دارند و به هر چهار راهی که می رسم زیر چراغ های قرمز صورتم گل می اندازد… چند سال پیش بهار بود چراغ که سبز شده بود حاج نعمت از زیارت برگشت. آن روز حاج نعمت وقتی زیر کشاله رانش را […]

ادامه مطلب ...
مشاهده آرشیو

مظفرِ بابا شاه

مظفر بابا علیرغم دائم الپکر بودنش اما ماند و بعد از شایستگی های فراوانی که در همان سنین طفولیت نشان داد چهل سالی حاکم سرزمین آذربایجان بود. اصلا می گویند اول بار او آسفالت را به ایران آورد. دلیلش را هم ناراحتی کلیله اش می دانند که مجبور بوده خیلی جاها را آسفالت کند! مظفرالدین […]

ادامه مطلب ...
مشاهده آرشیو
بازتاب

به نگاهت سوگند که دلم رد نگاهت را دید رد دستی که بسوی حرمت…! رد آن آتش و آن پای برهنه که دلش تنگ تو بود تشنه بود آب نخواست آب بر هرم عطشناک دل تو می خواست… به نگاهت سوگند که دو دست زینب روی چشمان یتیمان تو بود نگران سر بی تاب تو […]


متن کامل
بازتاب

به نگاهت سوگند که دلم رد نگاهت را دید رد دستی که بسوی حرمت…! رد آن آتش و آن پای برهنه که دلش تنگ تو بود تشنه بود آب نخواست آب بر هرم عطشناک دل تو می خواست… به نگاهت سوگند که دو دست زینب روی چشمان یتیمان تو بود نگران سر بی تاب تو […]


متن کامل
درباره سايت

سايت گيل نوشت؛ آثار قلمي ميرشمس الدين فلاح هاشمي در حوزه هنر‘ ادبيات و گاه فرهنگ مي باشد. (به جز بخش “گزيده اي از يك كتاب” كه مطالب با ذكر منبع مي آيند و باز توسط ايشان انتخاب مي شوند.) بدون شك ديدگاهها و نظرات ارزشمند شما خوبان در بهبود كيفي مطالب بسيار موثر مي […]


متن کامل