بایگانی اسفند, ۱۳۹۶

لبخند روي ديوار

بدون نظر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این مجموعه در برگیرنده ۳۹ قطعه شعر با عناوینی مانند؛ “آن طرف ماسک”، “سرفه آشنا”، “هبوط عطش”، “شکستن روی دیوار”، “شوق دیدار”، “پرواز بی‌وزنی”، “فقط ده ثانیه”، “از بوی فلفل متنفرم”، “ایستاده در آب!” و “مشهورترین شهید گمنام” است. در مقدمه این کتاب با عنوان “بومی و اندوه” و […]

ادامه مطلب ...

چرا بوف کور در دوره پهلوی مجوز نمی گرفت؟!

بدون نظر

کتاب های بسیاری در دوران پهلوی دوم رد صلاحیت شده یا شایسته نشر تشخیص داده نشده اند. یکی از این کتاب ها که اتفاقا در بین قشر روشنفکران ما جایگاه رفیعی دارد، کتاب ” بوف کور ” صادق هدایت است. دیدن عین نظرات کارشناسان و ناظران خالی از لطف نیست. لذا سخن کوتاه می کنم […]

ادامه مطلب ...

مظفرِ بابا شاه

بدون نظر

مظفر بابا علیرغم دائم الپکر بودنش اما ماند و بعد از شایستگی های فراوانی که در همان سنین طفولیت نشان داد چهل سالی حاکم سرزمین آذربایجان بود. اصلا می گویند اول بار او آسفالت را به ایران آورد. دلیلش را هم ناراحتی کلیله اش می دانند که مجبور بوده خیلی جاها را آسفالت کند! مظفرالدین […]

ادامه مطلب ...

تاملي كوتاه در داشتن يا نداشتن همينگوي

بدون نظر

او که زندگی اش با ماهیگیری می گذرد قایقش را برای صید ماهی به دریا می زند یا کرایه می دهد. اما زندگی هری بسیار سخت و فقیرانه می گذرد. او به سختی می تواند شکم زن و سه دخترش را سیر کند. بنابراین به راحتی طمع قاچاق و درآمد پول بیشتر وسوسه اش می […]

ادامه مطلب ...

كودكي با جليقه آبي

بدون نظر

جلیقه آبی خیلی بهش می آمد. زن با نوک انگشتانش کودک را هل می دهد به طرف جلو. شوهر عصبانی آن سوی خیابان منتظر است. – مامان چیکال کنم؟! – مادر! این پولو بگیر بده به اون آقاهه بگو بستنی می خوام. کودک به مرد دوره گرد نزدیک می شود. – آقاهه سلام! یه بشتنی […]

ادامه مطلب ...

تمام چراغ های شهر چشمک زن شده اند…

بدون نظر

در کوچه پس کوچه های شهر ویترین ها به احترامم کلاه از سر برمی دارند و به هر چهار راهی که می رسم زیر چراغ های قرمز صورتم گل می اندازد… چند سال پیش بهار بود چراغ که سبز شده بود حاج نعمت از زیارت برگشت. آن روز حاج نعمت وقتی زیر کشاله رانش را […]

ادامه مطلب ...
بازتاب

اسب سفید کنار چاه آب ایستاد. حبیبه آغوش باز کرد و حمید را سفت در آغوش گرفت. نارنج توی دست حمید قل خورد و افتاد جلوی دست های اسب. هنوز برگه پایان خدمت حمید خشک نشده بود که حبیبه آستین بالا زده بود و دختری را که حسین نشان کرده بود گرفت برایش. حمید امّا […]


متن کامل
بازتاب

اسب سفید کنار چاه آب ایستاد. حبیبه آغوش باز کرد و حمید را سفت در آغوش گرفت. نارنج توی دست حمید قل خورد و افتاد جلوی دست های اسب. هنوز برگه پایان خدمت حمید خشک نشده بود که حبیبه آستین بالا زده بود و دختری را که حسین نشان کرده بود گرفت برایش. حمید امّا […]


متن کامل
درباره سايت

سايت گيل نوشت؛ آثار قلمي ميرشمس الدين فلاح هاشمي در حوزه هنر و ادبيات مي باشد. به جز بخش “گزيده اي از يك كتاب” كه مطالب با ذكر منبع مي آيند و باز توسط ايشان انتخاب مي شوند. بدون شك نگاه و ديدگاه و نظرات ارزشمند شما خوبان درباره سايت در بهبود كيفي آن بسيار […]


متن کامل