مظفرِ بابا شاه

بدون نظر
مظفر بابا علیرغم دائم الپکر بودنش اما ماند و بعد از شایستگی های فراوانی که در همان سنین طفولیت نشان داد چهل سالی حاکم سرزمین آذربایجان بود. اصلا می گویند اول بار او آسفالت را به ایران آورد. دلیلش را هم ناراحتی کلیله اش می دانند که مجبور بوده خیلی جاها را آسفالت کند!
مظفرالدین شاه را می گویند چهارمین ولیعهد ناصرالدین شاه بود. اوایل سلطنت عهد ناصر بود که مظفرِ بابا، رنگ پریده و زردنبو به دنیا آمد. کسی که تا پایان عمر از بیماری خونی و کلیوی رنج می برد.
سه تا از برادرهای قبلیش تا خواسته بودند به این دنیا سرک بکشند لاجرعه ریغ رحمت را سر می کشیدند و تندی    می رفتند. اما مظفر ما در همان دوران طفولیت (پنج سالگی) ولیعهد  بابا ناصر شد.
مظفر بابا علیرغم دائم الپکر بودنش اما ماند و بعد از شایستگی های فراوانی که در همان سنین طفولیت نشان داد چهل سالی حاکم سرزمین آذربایجان بود. اصلا می گویند اول بار او آسفالت را به ایران آورد. دلیلش را هم ناراحتی کلیله اش می دانند که مجبور بوده خیلی جاها را آسفالت کند!
این بود تا زمانی که طپانچه میرزا رضای کرمانی قلب سلطان صاحب یک قران دو زار را نشانه رفت. مظفرالدین که آرزوی سلطنت را یواش یواش داشت به گور می برد مثل اسفند از جا پرید و سراسیمه خود را بدون هیچ تشریفاتی به تهران رساند.
می گویند مظفرالدین شاه در همان  اوان حکومتش می خواست عین پدر شاه باشد. بنابراین تندی برنامه سفر به فرنگ را در دستور کار خود قرار داد. می خواست به هر نحوی که شده این سفر را برود. او شنیده بود که دیار فرنگ یک چیزی شبیه الان آنتالیا است لذا برای رفتن به آن سوی آب ها سراز پا نمی شناخت. ولی چه می شد کرد؟! خزانه خالی بود و هزینه سفر گزاف.
تا این که امین‌السلطان (اتابک اعظم  (صدراعظم وقت، که برای دومین بار با وعده تامین مخارج سفر شاه به این مقام منصوب شده بود، قراردادی برای دریافت ۲۳ میلیون و پانصد هزار روبل قرضه از روسیه امضا کرد و عایدات گمرکات ایران را که ممر اصلی درآمد خزانه بود در ازاء آن به وثیقه گذاشت! با دریافت این قرضه مقدمات سفر مظفرالدین شاه به فرانسه فراهم شد و موکب ملوکانه با جمع کثیری همراه که خود امین‌السلطان در راس آنان قرار داشت راهی اروپا شد! مظفر خان از چند کشور اروپایی دیدن کرد. در فرانسه نزدیک بود ملت ایران یتیم شود ولی الحمدالله از سوء قصد نجات یافت! او قصد داشت حتما سری به انگلیس بزند اما ننه انگلیسی ها دار فانی را گاز زده بود …ببخشید وداع گفته بود و انگلیسی ها؛ شعار”عزا عزاست امروز، ننه جان ما هم، پیش کیاست امروز؟!” سر می دادند.( البته این شعار فقط من باب تنها نبودن ملکه مادر بود و لاغیر…وگرنه که در فرهنگ دوستان پدرسوخته ما اصل شعار خیلی هم ارزشی و مناسب حال ملکه بود) لذا مظفر از این سفر حذر کرد و به اکراه به ایران برگشت.
از آنجا که مظفر در سفر قبلی حسابی حال کرده بود دوباره امتیازاتی به روسیه داد و شش ماهی عازم فرنگ شد. (صد البت بر کسی پوشیده نیست که تمامی این سفرها فقط و فقط جهت ابلاغ تمدن ایران بود و تبلیغ اسلام)
در جریان سفر دوم مردم ایران بی ظرفیت بازی در آوردند و مظفرالدین شاه ما مجبور شد امین السطان(وزیر خودش) را برکنار کند و در عوض عین الدوله (دامادش) را به گوشه ای بکشد و بگوید: عینی جان! به شرطی می ذارم وزیر شی که مقدمات سفر سوم رو هم بزنی تو گوشش! عین الدوله هم قول مساعد داد و وزارتش شروع شد. کار به جایی رسیده بود که حتی انگلیسی ها و روس ها علیرغم امتیازات فراوانی که از مظفر گرفته بودند دیگر حاضر نبودند پول سفر مظفر عشق¬سفر را بدهند ولی پیشنهادهای دولت فخیمه وسوسه انگیز بود و انگلیسی ها باز خرج سفر مارکو پولوی ایران را تقبل کردند.
از جمله کارهای مهم مظفرخان امضای مشروطه بود که هنوزم که هنوز است منگ این حرکتش است! البته ده روز بعد مجبور شد علیرغم میل باطنیش ریغ رحمت را سر بکشد و در حسرت سفر چهارمش بماند.
او در دوران حکومت ده ساله اش سبب شد نان و سایر ارزاق گران شود و املاک مردم به تاراج عوامل سلطنت درآید.
در دوران سلطنتش کشور به ورشکستگی کامل رسید و این هنری بود که او به تنهایی دارا بود.
مظفرالدین شاه با اینکه همیشه بیمار بود ۱۸ دختر داشت و ۶ پسر!(علمای طب می گویند اجاقش سوراخ سوراخ بود)
مظفرالدین شاه هیچوقت حال مملکت داری نداشت و اکثرا وزرایش از جمله امین السطان و عین الدوله کشور را مثلا اداره می کردند.
در باب مظفرالدین  تاریخ او را فردی ساده‌لوح، سهل‌القبول، متلون‌المزاج، مسخره و مضحکه‌پسند به خلوت می‌شناسد که از لحاظ فکر، کودکی سالخورده بیش نبود. این را من نمی گویم تاریخ می گوید!
اما بهرحال دانسته یا ندانسته بعد از اطلاعات نه چندان کاملی که از ژاپن کسب کرده بود فرمان مشروطه را صادر کرد تا به عنوان اولین شاه ایرانی باشد که تن به قانون اساسی و اسلامی بدهد.