مطالب منتشر شده در دسته ی "داستان"

قورباغه كوچولو

بدون نظر

روزی در دریاچه ای کوچک و زیبا قورباغه کوچولویی به همراه مادرش زندگی می کرد. قورباغه کوچولو مدام بازیگوشی می کرد و از روی نیلوفرهای آبی شیرجه می زد به عمق آب و به مادرش می گفت: ” مامان! ببین تا کجا میرم. اون زیر زیر. دست می زنم به ریشه نیلوفرها و بر می […]

ادامه مطلب ...

فراتر از آسمان

بدون نظر

همه چیز انگار درهم تنیده شده است. احساس رها شدگی توام با درد شیرینی در من نشسته است. سنگها و کلوخها آزارم نمی دهند. خورشید دیگر چشمم را نمی زند. به ناگاه گویی رعدی در سرم همه جا را روشن می کند و سوتی خشدار گوشم را می خراشد. می روم بالا و مثل بادبادکی […]

ادامه مطلب ...

كودكي با جليقه آبي

بدون نظر

جلیقه آبی خیلی بهش می آمد. زن با نوک انگشتانش کودک را هل می دهد به طرف جلو. شوهر عصبانی آن سوی خیابان منتظر است. – مامان چیکال کنم؟! – مادر! این پولو بگیر بده به اون آقاهه بگو بستنی می خوام. کودک به مرد دوره گرد نزدیک می شود. – آقاهه سلام! یه بشتنی […]

ادامه مطلب ...
بازتاب

اينجا بازتاب مطالب مهم ادبي ساير سايت ها مندرج مي شود.


متن کامل
بازتاب

اينجا بازتاب مطالب مهم ادبي ساير سايت ها مندرج مي شود.


متن کامل
درباره سايت

سايت گيل نوشت؛ آثار قلمي ميرشمس الدين فلاح هاشمي در حوزه هنر و ادبيات مي باشد. به جز بخش “گزيده اي از يك كتاب” كه مطالب با ذكر منبع مي آيند و باز توسط ايشان انتخاب مي شوند. بدون شك نگاه و ديدگاه و نظرات ارزشمند شما خوبان درباره سايت در بهبود كيفي آن بسيار […]


متن کامل