مطالب منتشر شده در دسته ی "شعر"

احساس متالم!

بدون نظر

تمام احساسم درد مي كند و خاطره هايم خروسك گرفته اند! حالا من مانده ام روي لبه زندگي و صدايي كه دور سرم مي پيچد؛ بپر… بپر…

ادامه مطلب ...

به نگاهت سوگند

بدون نظر

به نگاهت سوگند که دلم رد نگاهت را دید رد دستی که بسوی حرمت…! رد آن آتش و آن پای برهنه که دلش تنگ تو بود تشنه بود آب نخواست آب بر هرم عطشناک دل تو می خواست… به نگاهت سوگند که دو دست زینب روی چشمان یتیمان تو بود نگران سر بی تاب تو […]

ادامه مطلب ...

آخر چرا بر روي ني؟!

بدون نظر

اشكي اگر جوشيده است چشمان من از داغ دي تاثير آشوب تو نيست! آري بريز پيمانه مي نام مرا عشق تو كرد آوازه اي مانده اگر سلطان عشق من تويي‘ داغت كجا آخر به كي؟ سرو تمام عاشقان! بر لب زنان بر سر زنان جايت درون قلبهاست‘ آخر چرا بر روي ني؟! چشمان آهويت حسين! […]

ادامه مطلب ...

آوازهاي لال

بدون نظر

سکوت کرده ام! با آوازهای لال رسوب کرده در گلو… سکوت کرده ام! مثل مردمان نوع دوست که در عزای مرگ نهنگ ها ماتم گرفته اند. روزها و شب ها باران خوشه های مرگ بدون اجازه ضجه هایت… بی التفات اشک هایت… با رخصت گرگ های راه راه پوش همراه آن ستاره عجیب! رویای آبی […]

ادامه مطلب ...

خسته اي بر آب

بدون نظر

خسته ام بر آب/ چون مردی/ رفته سفر/ افتاده به خواب…/ چشم بر رد نگاه/ بر ساحل/ که نگران دریاست…/ پشت بر خورشید/ و صدف ها اینجا چه خوبند و قشنگ/ اما من…/ نگران بغضی/ که صدایت می داشت/ نگران چشمات/ که فروغش می رفت/ نگران توام ای یار…

ادامه مطلب ...

بلند شو آقا!

بدون نظر

در مقابل خانه ای که آقا زبانم لال/ دراز کشیده ای و دراحتضار/ پیاله های غریب/ در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم/ می لرزند…/ بلند شو آقا/ بلند شو و ببین/ که چه غریبانه سر به دیوار/ ذوالفقارت/ بغض کرده/ قامتش خمیده…/ بلند شو آقا/ کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده / […]

ادامه مطلب ...

خانه ديو

بدون نظر

سحر آمیز شده ام و به ناگاه / سر از خانه دیو در آورده ام / چون دانه لوبیایی که از سوراخ جیب پسر بچه ای بازیگوش افتاده است…

ادامه مطلب ...

دردآگین ترین خیال باغ

بدون نظر

خسته ایم / من اما پای یک شمشاد / روی یک نیمکت / و تو شاید / از تصویر پژمرده یک قاب / از عکسی که دیگر نیست … / ——— دارد می رود / پشت وانتی کهنه دردآگین ترین خیال باغ / این تن خسته …

ادامه مطلب ...

تمام چراغ های شهر چشمک زن شده اند…

بدون نظر

در کوچه پس کوچه های شهر ویترین ها به احترامم کلاه از سر برمی دارند و به هر چهار راهی که می رسم زیر چراغ های قرمز صورتم گل می اندازد… چند سال پیش بهار بود چراغ که سبز شده بود حاج نعمت از زیارت برگشت. آن روز حاج نعمت وقتی زیر کشاله رانش را […]

ادامه مطلب ...
انتشارات آئيل؛ محلي براي چاپ و نشر كتاب هاي شما. آثارتان را پس ار كارشناسي و راهنمايي هاي لازم منتشر مي كنيم.
انتشارات آئيل؛ محلي براي چاپ و نشر كتاب هاي شما. آثارتان را پس ار كارشناسي و راهنمايي هاي لازم منتشر مي كنيم.
انتشارات آئيل؛ محلي براي چاپ و نشر كتاب هاي شما. آثارتان را پس ار كارشناسي و راهنمايي هاي لازم منتشر مي كنيم.